|
به نام آن مقام متعال
درود بر همه شما دوستان عزیز و شما خواننده ای که تازه با این وبلاگ آشنا شده ای امشب میخواهم برایتان باز بنویسم. حتما تا به حال شنیده یا دیده و یا خود تجربه کرده اید که وقتی فردی از قید و بند های این جهان مادی و هر آنچه که در او هست رها شده و در کالبد یک جستجو گر شروع به تحقیق در باره حقیقت همان گونه که واقعیت هست میکند اولین چیزی که میآموزد و به او گوش زد میکنند اینست که فقط در جستجوی این باش که بفهمی که« کیستی یا بهتر بنویسم چیستی از کجا آمده ای و برای چه، در کجا قرار داری و به کجا خواهی رفت» این است تمام آنچه که به دنبالش هستی. لطفا دنباله بحث را در ادامه مطلب ببینید
بنام آن مقام متعال درود بر همه شما دوستان عزیز امیدآن دارم که روزگارتان اهورایی باشد امشب میخواهم برایتان از فلسفه بنویسم راستش را بخواهید اگر چهار یاپنج ماه پیش سوالی در رابطه با فلسفه از بنده میپرسیدند آن را خیلی بزرگ و علمی جامع میخواندم ولی حال نظرم به کل عوض شده و میخواهم برایتان بنویسم که چطور دیدگاهم تغییر کرده بنده خودم فلسفه میدانم و خودم رو فیلسوف می خوانم چرا که فلسفه بر گرفته از کلمه فیلو سوفیا میباشد که فیلو به معنای دوستار و سوفیا به معنای دانایی میباشد که در هم بستگی کلمات به معنای دوستار دانایی میباشد حال بماند که خویش جستجوگر حقیقت همان گونه که واقعیت هست من، چیزی فراتر از دوست داشتن هست شاید بشود این چنین خواند عاشق دانایی، یادگیری هستم ولی میخواهم برایتان بنویسم که فلسفه همه چیز نیست و از کلام استادم کمک میگیرم استاد بنده در نوشته ای خطاب به شاگردش به یک جستجو گر چنین میگوید اکنون این را بخاطر بسپار :همانطور که یائوبل ساکابی گوروی معنوی والا مقام یک بار گفت ،"دانش یک چیز است ،فضیلت چیز دیگری" فلسفه ،هر چقدر هم که روشنگر باشد، ابزاری برای کنترل کردن نفسانیات در اختیارمان نمی گذارد ،انگیزه موثری در ما نمی آفریند و اصل نقض ناپذیری در دسترسمان قرار نمی دهد.فلسفه در لحظات بحرانی به کار بشر نمی آید . مثلا در هنگام شیوع بیماری ها و قحطی ،چه کاری از فلسفه ساخته است ؟؟ با فلسفه میتوانیم یک شیئ یا یک موضوعی را به عنوان علت و معلول پیدایش یا از کجا آمده به که وابسطه هست را در نظر بگیریم و زنجیر وار به سر منشاء حقیقی برسیم و تنها محدود به یک راه نیست بیشمار راه دارد که همه به زنجیر اول که بعد آن دیگر زنجیر دیگری نیست میرسیم حقیقت اصلی را میابیم و میدانیم که برای رسیدن به حقیقت باید نفسانیات را کنار بگذاریم ولی ابزاری برای کنترل کردن نفسانیات در اختیارمان نمیگذارد و هیچ انگیزه ای در ما نمی آفریند که برای رسیدن به معشوق شوقی از خود نشان بدهیم و سخن آخرم اینکه خیلی خوشحال میشوم اگر عزیزی نقطه نظر مقابل با نوشته ام را بیان کند در رد این نوشته از ره غفلت به گدائی رسیم گر به خود آییم به خدایی رسیم پس به خود آییم
درود بر همه شما دوستان عزیز امید وارم که روزگارتان اهورایی باشد برای امشب مطلبی آماده کردم هم برای جستجو گران خدا و هم شاید ربطی داشته باشد به فضای حاکم بر کشور در این روزها این مطلب رو من از کتاب (بی گانه ای بر لب رودخانه) مینویسم که استاد به یک جستجو گر خدا چنین می گوید امیدوارم که برایتان مفید واقع شود داستان قدیسی را برایت میگویم که برای خدا تلاش بسیاری کرد ، با شدت و در تنهائی و سکوت گوشه خرقه آن روح متعال را بدست گرفت و با انگشتانی که التماس می کردند از آن آویخت و استدعا کرد که از چنگش نگریزد. آنگاه بیدار شد و در یافت که این جامه خودش بود.که بدان در آویخته بود.می بینی ؟ "پس با تو این چنین می گویم .اگر می خواهی که خدا با وضوح کامل در مقابل تو بایستد راهش اینست . هرگز نه به طرفداری از چیزی بپاخیزی نه در مخالفت با آن ، چون این بزرگترین تقلای ذهن است .این طبیعت خداست که همواره در تعادل باشد،نه بیش از حد زیاد و نه بیش از حد اندک." تمامی مایا (توهم) باید از ذهن بیرون رانده شود ، و تو باید ببینی که خدا هست ! آنرا تنها به خاطر شیرینی خاطر خودش جستجو کن ، و از هر حرکتی دست بشوی تا در بازوان معشوق آرام گیری ؟ آنگاه است که درون خویش شیرین خودت آسایش می یابی ، و همه جنبش ها باز می ایستند. "تو باید روح را هم قطب کنی با روح استاد ، انگاه صلح و آرامش بر تو مستولی میشود ،و در مقابل شکوه حضور خدا تلاش برای رسیدن به اون معنای خود را از دست میدهد . آنگاه که در عمق وجود خدا غرق میشوی ، آن را می یابی ، و دیگر از آن تقلای دیوانه وار برای چنگ آنداختن به گوشه خرقه خدا خبری نیست
درود بر همه شما عزيزان من بازم بعد مدتها با دلي پر برگشته ام و در راهم يه شعري رو ديدم كه خيلي آرامشم داد اميدوارم شما نيز بعد خواندنش احساس من يا بهتر از آن نصيبتان شود آمين نه سلامم نه علیکم
سلام عرض میکنم به همه شما دوستان عزیزم می بخشید که دیر به دیر آپ میکمنم به خدا این تاخیر من از بابت کار ومشغله زیادمه شما به بزرگی خودتون ببخشید من این شعرم رو قبلا هم تو همین وبلاگ گذاشته بودم ولی روزگار چنان حالم رو گرفت که مجبور شدم بازم بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد بی وفا تقدیم به آن دسته از دوستانی که مثل من .........
بی وفا حالا که رفتی بی خبر رفتی چرا من که درعشق تو کوتاهی نکردم نازنین پس چرا با رفتنت عشق مرا کردی رها بر دیار دل تو گفتی عاشقم درباز کن پس کجا رفتی به وقت درگشودن بی وفا ای که بابی رحمیت خنجربه قلب منزدی آه و اشگ این دلم راهت نمی زاردتورا زار و گریان شددل من ازفراغ دوریت ای خدا کاری بکن تا این دلم یابد شفا
هیچ نمیدانم
کلید دروازه های جهانهای اسرار
بسمه تعالي
خداي جهانيان را سپاس كه انسان را از گِل ناب آفريد و او را در نيكوترين قوامي قرار داد و بر ساير آفريدگانش برتري بخشيد و فرشتگان مقرّب را براي او به سجده در آورد و او را عقلي بخشيد كه گمانش را به يقين تبديل كند و دو چشم و زبان و دو لب به او عطا كرد و هر دو راه (خوب و بد ) را به او نماياند و فرستادگاني براي او فرستاد كه او را بشارت و هشتار دهند تا او را از خواب غفلت بيدار ساخته و از پيروي ابليس لعين دور سازند . و به او دستور داد كه شيطان را نپرستد زيرا شيطان دشمني است آشكار . و تنها خدا را عبادت نمايد و راه مستقيمش را با چشمي بيدار و ايماني استوار بپيمايد و هرگز در عقيده اش ، ياران ، خويشان و پدران و نياكانش را كه بدون دليل و برهاني روشن گذشتگان خود را تقليد مي كردند ، پيروي ننمايد « و چه سخني شيواتر از سخن كسي است كه به سوي خدا دعوت كند و كاري شايسته انجام دهد و بگويد همانا من از تسلیم شدگانم » .
|
About![]()
سلام من یه دلداده هستم دلداده حقیقت یک جستجوگر پیغام من به شما دوستان عزیزم می خوام براتون بنویسم که وقتی به وبلاگ خودتون سر میزنید دلداده باشید عاشق باشیدو با خدا Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 خرداد 1390 اسفند 1389 Links
#$@دنیای ناشناخته ما@$# |